نوازش مادرم با صدای اذان صبح در هر سال یعنی اینکه امروز ، روز تولد توست و یک سال بزرگتر شدی.خدا را شکر که سال گذشته با همه خوبی ها و بدی هایش ،سال خوبی بود.

- خوب کشیدمش مگر نه؟ خورشیدم را می گویم .
- خورشید من با همه خورشیدهای تو ، فرق دارد ، من می گویم فرقی به وسعت کودکی روح من و دلتنگی های روح تو . تو بگو به دید من و نگاه تو.
- من می گویم ، خورشیدم زرد نیست ، مثل جوراب های زرد تو . تو بگو خورشیدت زرد خنثی است به خاطر عادت های هر روز تو.
- من می گویم خورشیدم ، دایره ای است اما نه به دقت دایره هایی که پرگار میانجی گرد بودنشان می شود بر روی کاغذ سپید، تو بگو خورشیدت گرد است چون تو نکشیده ای آن را بر طاق آسمان.
- من می گویم نورهای خورشیدم 7 ، 8 خطٍ صاف و کوتاه و بلندند که قد بلندترینشان به زمین می رسد و مهربانی فسقلی ترینشان مات می شود بر روی گونه های ابر چهار زانو نشسته ام بر لب طاقچه آسمان. تو بگو نورهای خورشیدت ، نور است به حساب تمام فرمول های فیزیک و شیمی دوران دبیرستانمان.
- من می گویم خورشیدم می آید تا پشت پنجره، پنجره گچی که دزدکی کشیده ام بر روی آجرهای قهوه ای شده دیوار خانه همسایه. تو بگو خورشیدت ، گچ روی آجر است، باران خوب می داند که چطور بشویدش .
- من می گویم ، خورشیدم می ماند ، حتی وقتی که شب می آید و خورشید تو را با خودش می برد. تو بگو ، خورشیدت باید برود چون ماه و خورشید از جنس هم نیستند که بمانند برای هم.
- من می گویم خورشیدم مهربان است ، چون من هنوز نامهربانی ها را یاد نگرفته ام. تو بگو ، خورشید مهری ندارد که مهربانی تقسیم شود برای تو و من .
- من می گویم خورشیدم فرق دارد ، مثل نگاه تو. تو بگو خورشید ، خورشید است ، اما به دید من و نگاه تو.
بالاتر از سیاهی هم رنگی هست.مادرم همیشه روان شناسی خاص خودش را دارد.برای او بالاتر از سیاهی ،سپیدی است، چون دیگر دلی در میانه راه نمی ماند و تکلیفش را باخودش مشخص می کند....دلم آن سپیدی را می خواهد که مادرم می بیند.