توی خودش است .لابد دارد فکر می کند ، نه شاید هم خیال ورش داشته .خب خیال است دیگر ، خیال هم دنبال یک چنین وقت هایی می گردد تا آدمی کز بکند گوشه ای و چمباتمه زند توی خودش. دلم برایش نمی سوزد ، حقش است، این آخری ها زیاد روی مخم راه می رفت .بیچاره اینگار دست خودش نبود ، عادت کرده بود به پر حرفی .آن هم حرف هایی که ...
چند هفته ای هست که بیرونش کرده ام و حالا یک بند می رود روی تک شاخه رانده شده از باغچه خانه می نشیند و زل می زند به آب توی حوض و به قول خودش هی می شمارد که ماهی های قرمز و سیاه حوض روزی چند بار به دور هم می چرخند و بهم می خورند و هی دعوایشان می شود.
دیشب باز ، آمده بود لب پنجره ، هنوز موهایش بافته بودند ، جمع و جور و ردیف و هر دسته روی یک شانه . اما نخواستم راهش دهم ، اینگار هنوز هم نبخشیدم اش. از سوراخ زیر پتو ، دزدکی نگاهش کردم ، یعنی هر شب نگاهش می کنم، که مبادا رفته باشد ،اما هر چقدر کلنجار رفتم نشد که بروم و پنجره را باز کنم و او هم مثل همیشه، بپرد روی تخت ، دست هایش را بگذارد زیر چانه اش ، پاهایش را تکان دهد و زل بزند به آسمان و از ستاره هایش بگوید، ستاره هایی که روی مخمل شب برای او لمیده اند و هر کدامشان به دلیلی برایش چشمک می زنند ،گاهی به فاصله و گاهی هم بی فاصله از هم.
می دانم که امشب هم می آید باز، مثل شب های دیگر. شاید امشب پنجره را باز گذاشتم که خودش بیاید ، شاید اگر بیاید ، راهش دهم ، راهش دهم که بیاد و باز برود کنج دلم و شود همان دخترکی که چموشانه آرام بود، مثل خود خود من...
زندگی برای هر کدام ما پر از واژه است برای معنا شدن و معنا کردن و این ماییم که باید بهترین را انتخاب کنیم تا بهترین باشیم با تمامی معناهایی که معنا می شوند وگاه دیگران تفسیرشان می کنند به رکن باورها و عقایدشان.
البته همیشه هم این معنا شدن ها آن فرجامی را نمی دهد که گذرا و ناگذر اصرار می کنیم برای خواستنشان و بهترین بودنمان و اینگونه است که روزی در اوجیم و دگر روز در فرود. گاهی خوشبختیم و گاهی مغلوب شده، گاهی می جنگیم و گاهی هم شکست می خوریم حتی با وجود طنابهایی که محکم به پاهایمان بسته ایم که مبادا عقب نشینی کنیم. ولی هر چه که شویم و در هر کجای این خط زندگی که باشیم ، مهم آن است که جزیی از روزمرگی ها نشویم و مثالمان نشود چون آبی راکد مانده و تنوین سکون گرفته یا چون قدم هایی در گل فرو رفته و بی رمق شده.به قول سهراب بایددر هر لحظه زندگی یاد بگیرم، زندگی، تر شدن پی در پی است، زیر آوار آفتاب و هر که در این تر شدن ، با مرغ هوا دوست شود خوابش هم آرام ترین خواب جهان خواهد بود.