تبليغاتX
آوند

آدمی از یک لحظه بعد خود هم خبری ندارد .هیچ وقت فکر آن را نمی کنی که یک اتفاق ساده برای مدتی همه برنامه هایت را خراب کند و مجبور باشی به هر اجباری که شده با شرایط پیش آمده کنار بیایی. چند روز پیش فکر آن را هم نمی کردم که برای یک یا چند ماه به اجبار خانه نشین بشوم . خستگی ، استرس و فشار عصبی کار درچند ماه گذشته باعث شد که یک افت فشار ساده و یک زمین خوردن ناگهانی و وارد آمدن ضربه ای به سرم ، مجبورم کند که حداقل تا ماه آینده از محیط کار و استرس های خاص آن دور باشم. اما با این وجود خدا را شاکرم که به من رحم کرد و حالا ،بعد آن بیهوشی ها وبی حسی های موقت حداقل تعادل راه رفتن ام را پیدا کرده ام و می توانم هرچند با کمک دیگران اما سرپا بایستم و با استراحتی چند ماهه شاید باز هم به شرایط عادی برگردم. امیدوارم این روزهای پیش رو روزهای خوبی باشد برایم.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:49 توسط آوند |

حيات پرندگان، آبزيان و گونه‌هاي جانوري تالاب گاوخوني هم به دليل كم‌آبي رودخانه زاينده‌رود به طور جدي در معرض خطر قرار گرفته و احتمال دارد نام اين تالاب در فهرست سياه مونترال «تالاب‌هاي آسيب ديده و در معرض خطر» قرار بگيرد.

حق‌آبه تالاب گاوخوني به عنوان يکي از مهم‌ترين تالاب‌هاي بين‌المللي ثبت شده در کنوانسيون رامسر،  172 ميليون مترمکعب آب در سال و به عبارتي 2/5 مترمکعب آب در ثانيه است که متاسفانه اين حق‌آبه حتي در سال‌هاي پر آبي زاينده‌رود نيز رعايت نشده و در حال حاضر که خود زاينده‌رود هم در معرض خشکي قرار گرفته، هيچ آبي به اين تالاب نمي‌رسد.
اين تالاب بين‌المللي که زماني يکي از بکرترين جاذبه‌هاي طبيعي اصفهان و از باارزش‌ترين زيستگاه‌هاي طبيعي محسوب مي‌شد، هم‌اکنون ارزش زيستي خود را براي حضور پرندگان به خاطر خشکسالي از دست داده است و تنها حدود 200 قطعه فلامينگو در آن زنده مانده‌اند.

اين در حالي است که گفته مي‌شود در اوايل دهه 70 غير از ديگر پرندگان، حدود‌150 هزار قطعه  فلامينگو سطح تالاب را پوشانده بودند.

اين‌گونه که مسوولان آب این استان هم  مي‌گويند از آنجايي که فعلا به خاطر کمبود آب زاينده‌رود تامين آب شرب مردم در اولويت است و توزيع آب در بخش صنعت و کشاورزي نيز بر اساس يک برنامه زمانبندي انجام مي‌شود، امکان جريان يافتن آب در تالاب گاوخوني وجود ندارد مگر آن‌که با اجرا و تکميل طرح‌هايي چون تونل سوم کوهرنگ و انتقال آب به زاينده‌رود و به عبارتي با حفظ حيات رودخانه زاينده‌رود از طريق رهاسازي و ارتقاي حجم آب پشت سد، امکان تامين آب اين تالاب و حفظ حيات آبزيان و پرندگان و ديگر گونه‌هاي جانوري آن فراهم آيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 20:11 توسط آوند |

دیروز وقتی با دکتر عبدالعظیم  امیرشاه کرمی درباره پل خواجو صحبت می کردم ، با آنکه می دانستم مدت هاست چه بر سر این شهر و آثار تاریخی آن آمده ، اما بیش از همیشه دلم سوخت برای همه زیبایی های این شهر ، برای پل هایش ، مسجدهایش ، مناره هایش .برای شاه عباس صفوی که بنده خدا هیچ وقت فکر نمی کرد هنر معماران اش اینگونه به تمسخر بی مهری گرفته شود و آدم هایی مسوول حفاظت از بناها و ابنیه های ساخته شده به فرمان او شوند که اصلا نمی دانند با ارزش بودن یک اثر چه معنایی دارد، چه برسد به اینکه حفظش کنند و اجازه ندهند هر از گاهی بهانه ای مسجدی را فرونشاند ، سقاخانه ای را نابود کند یا آنکه موریانه ای کوچک عظمت یک بنا را به سخره بگیرد .

اگر امروز پایه های پل خواجو با نمک آلوده در حال سست شدن است ، اگر مسجد شیخ لطف الله در حال تخریب است ، اگر عقده های برخواسته از سود ساخت و ساز ، حمامی را بی بنیاد می کند و اگر فردا اصفهان از تب مدرنیته و نو شدن همه آنچه  را که دارد به حراج می گذارد تا مشتی آهن و فولاد بدست آورد ، فقط به خاطر یک چیز است و آن اینکه مدت هاست کسانی ادعای حفاظت از بناها و فرهنگ و میراث این شهر را می کنند که با بی مدیریتی و وابسته بودن به اوامر دیگران ، خود حکم یک تخریب چی را دارند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 6:40 توسط آوند |

اگر زمانی دلت از همه هیاهوهای این شهر و مردم دور و برت می گرفت ، اگر زمانی دلت پر می کشید برای ذره ای آرامش ، اگر به قدری خسته بودی از روزمرگی های گاه و بیگاه زندگی ات ،که دیگر حوصله فکر کردن به خودت را هم نداشتی، اگر آب آرامت می کرد ، اگر صدای قهقهه پرندهای سیاه و سفید لمیده بر روی آب ، همه افکار مالیخولیایی ذهنت را به جریان آب می سپرد و خالی ات می کرد ، گوشه ای دنج و آرام در کنار یکی از پل های زاینده رود را می یافتی و می شد پاتوق تنهایی ها و شادی ها و غم هایت. اما حالا چه ، آبی دیگر نیست که پرنده ای باشد ، پاکی نیست که آرامشی باشد . حالا به جای پرنده های لم داده بر روی موج های کوچک و هر از گاه بزرگ زاینده رود ، بچه هایی قد و نیم قد به شوقی کودکانه ، دنبال صید ماهی های کوچکی هستند که از عطش ، بی جان شده اند و نایی ندارند برای فرار از دام واندک تقلایی. زنده رود حالا مثل ماهی هایش نفس های آخر را می کشد .زاینده رود تشنه شده است و مردمان دل داده به آن نگران از تشنگی رودی که با خشک شدنش آرامششان را هم می برد.

کاش آسمان به خاطر زنده رود و مردم دلبسته به آن ببارد.

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:55 توسط آوند |

با چشم مادرم 

به غله زارها می نگرم

چه حاصلخیزند

با قلب مادرم

به خورشید نگاه می کنم

سرشار از مهربانی است

با دست مادرم

میوه ها را می چینم

چه شیرین اند

با گوش مادرم

آوازها را می شنوم

چه گوش نوازند

من با نگاه مادرم

به مردم

می نگرم

بخشنده است مادر

چون مادرم

به خاک مادری می نگرم

خاکٍ مقدس است مادر

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:10 توسط آوند |