تبليغاتX
آوند

عید یعنی یا« مقلب القلوب و الابصار »،یعنی سفره هفت سین،عید یعنی اسکناس های سبز لای قرآن،یعنی «والشمس والضحیها» ،عید یعنی قد کشیدن سبزه ها ،شکار دو تاماهی قرمز دم سیاه برای تنگ بلور سر سفره، عید یعنی چرخیدن گل قرمز توی کاسه آبی آب وقتی سال تحویل می شود،عید صدای توپ ،یعنی عکس یادگاری وقتی همه دور هم جمع شده اند،عید یعنی دعای پدر برای عاقب به خیری ثمره های زندگی اش،عیدیعنی زیارت اهل قبور،عید یعنی نذر خوشبختی .

عید یعنی همان اتفاق تکراری سال قبل که هیچ وقت کهنه نمی شود،عید یعنی «حول حالنا الی احسن حال»،یعنی یک رسم ناب بی بدعت،عید یعنی رسیدن دوباره به صفحه اول تقویم ،عید یعنی یک سال دیگر هم گذشت و تو نیامدی ،عید یعنی انتظار ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:59 توسط آوند |

همیشه روزهای آخر سال را دوست داشتم ،اما امسال حتی ثانیه ها را هم می شمارم که این روزها تمام شود. امسال برایم سال خوبی نبود. بیماری چند ماه خانه نشین ام کرد و از همه چیز عقب ماندم . زمانی هم که به کار بازگشتم باز باید محتاط می بودم و این همه احتیاط نمی گذاشت مثل گذشته سرشار از انرژی باشم برای کار کاردن و درس خواندن و شیطنت های دخترانه .ماه های آخر سال شده بودم مثل ماشینی که برنامه ای ثابت داشت و فراتر از این برنامه نباید عمل می کرد. حالا می فهمم که روزمرگی چقدر درد آور است و تلخ. امسال بی ثمر بودم در همه چیز و همه کار .درجا زدم حتی در زندگی کردن ...

همیشه روز آخر کاری ام را نیز دوست داشتم، اما امروز هم چندان خوب تمام نشد. همیشه اعتقاد داشتم باید برای بدترین آدم ها هم خوب بود . تا به حال با همه صادق بودم، حداقل در کار کردن بد ذاتی و بدجنسی را تجربه نکردم که می دانستم اگر بد کنم ، بد خواهم دید. ولی امروز شک کردم به تمامی آن اعتقاداتی که باورشان داشتم . دیگر نمی دانم باید خوب بود یا نه بدجنسی هم یک اصل برای پیش رفتن و دوست داشتن آدم هاست. گاهی وقتها شگفت زده می شوم از آدم هایی که دور و برم هستند و هزار چهره اند و هزار رنگ. دیروز به دوستی می گفتم سالهاست به خاطر دلم کار می کنم و کمتر ولع پول و استفاده کردن از ارتباطاتم برای برآورده کردن خواسته های شخصی ام راداشته ام.او می گفت هیچ وقت پشیمان نخواهم شد به خاطر این دلدادگی به کار و نوشتن. اما امروز پشیمان شدم.امروز همکاری به من ثابت کرد که اشتباه کرده ام. امروز از یک دوست ، از صمیمی ترین همکار، رودستی خوردم باورنکردنی . هنوزم شوکه ام ...واقعا نمی دانم من در اشتباهم یا نه این رسم روزگار است . شاید باید یاد بگیرم اگر آدمی هم بر لبه چاهی بود، چنان هلش دهم که با سر به ته چاه رود. شاید باید بد بود ، نمی دانم..

کاش سال جدید هیچ شباهتی به امسال ام نداشته باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:19 توسط آوند |

دیروز تکه تکه های خاطراتم بر دوش زمان می رفت

 در سکوت

امروز خاکستر زمان بر دوش باد بود

 در هلهله تبسم و اشک

و فردا با سایه های مبهم تردید و امید

 در راه است

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 19:44 توسط آوند |

اداره کل محیط زیست اصفهان یکی از ضعیف ترین ادارات و مسئولان و مدیران آن از محافظه کارترین و ترسوترین مدیران این استان اند،بدون هیچ اغراقی. اما چرا چنین ادعایی می کنم؟

زاینده رود شاهرگ حیاتی فلات مرکزی ایران است.این رودخانه با تامین آب شرب بیش از 3 میلیون نفر نقش غیر قابل انکاری را در اکوسیستم و چرخه زیستی منطقه مرکزدی کشور دارد . اما با وجود اهمیت این منبع آبی با ارزش عوامل تهدید کننده متعددی این رودخانه را شکننده و ناپایدار کرده و زندگی بیش از 75 درصد جمعیت اسکان یافته در حاشیه آن را به مخاطره انداخته است. طبق آخرین آمار سالیانه 90 میلیون مترمکعب فاضلاب انسانی به درون این رودخانه ریخته می شود.هم اکنون فاضلاب 150 روستای پایین و بالادست سد چم آسمان به صورت خام و بدون هیچ پالایشی به درون زاینده رود می ریزد .علاوه بر آن استقرار بسیاری از صنایع کوچک و بزرگ در حاشیه این رودخانه و انتقال پسماندهای صنعتی آلوده به انواع مواد آلی و فلزات سنگین زاینده رود را در زمره آلوده ترین رودخانه های کشور قرار داده و بالا بودن میزان آلایندگی آن سلامت آبزیان موجود در این رودخانه را جدا به خطر انداخته است. از سویی بخش عمده ای از سموم آفات گیاهی و کودها و مواد شیمیایی خطرناک از طریق آب های برگشتی زمین های کشاورزی به داخل این رودخانه ریخته می شود، به طوری که در برخی از مناطق به جای رودخانه می توان جریانی از فاضلاب انباشته شده با انواع و اقسام مواد شیمیایی خطرناک را دید.جدای از آن ،شبکه فاضلاب اصفهان یکی از قدیمی ترین شبکه های کشور است ، حدود 800 کیلومتر از این شبکه کاملا فرسوده شده و هر اتفاق احتمالی می تواند منجر به شکسته شدن این شبکه شود. اصلاح و بازسازی این شبکه هم اعتبارات کلانی می خواهد که مطمئنا در توان این اداره نیست و اعتبارات ملی و استانی و ریاست جمهوری هم تکافوی آن را نمی کند یا حداقل در چند سال آتی جوابگو نیست.مدیران شرکت آب و فاضلاب استان نیز همیشه توانایی بالایی در کنترل و مهار حوادث دارند.سال 83 شبکه فاضلاب خیابان نظر غربی اصفهان دچار حادثه شد و مدیران شرکت مربوطه از آنجایی که به دنبال سریعترین راهکارها هستند، فاضلاب خام انسانی را به دسترس ترین حوزه دفع انتقال دادند و تا اصلاح این شبکه که نزدیک به چند روز طول کشید، زاینده رود میزبان فاضلاب خام و تدبیر مسئولان شرکت آب و فاضلاب بود ...اما اداره کل محیط زیست استان در آن زمان چه کرد و حالا چه می کند، اول سکوت ، شتر دیدی ، ندیدی، بعد اگر مردم اعتراضی کردند یا رسانه ای گزارشی نوشت «بماند که کار کردن مطبوعات اصفهان بر روی موضوعات زیست محیطی و مسائلی که به شرکت هایی چون آب و فاضلاب و ذوب آهن و فولاد مبارکه و پالایشگاه بر می گردد، بسیار به ندرت اتفاق می افتد ، چون این شرکت هاخوب آگهی می دهد و نباید تیری را به سمت آنها نشانه رفت»، اعلام می کنند که پیگیریم ، از آن اداره یا شرکت آلاینده شکایت کرده ایم ، پرونده تشکیل شده است ، ما مدافع حقوق زیست محیطی مردم هستیم ،چون اصل 50 قانون اساسی این وظیفه را بر دوش ما گذاشته است، اما در مجموع وقتی سرحساب می شویم ضابطه یک اصل فرمایشی است که می شود آن را نادیده گرفت که چه بسا وجودش الزامی ندارد و نهایت این می شود که زاینده رود روز به روز نفس های آخر را می کشد، می میرد و ما زمانی خواهیم شد که یقینا دیر است و راهی برای جبران نیست.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:24 توسط آوند |

۱۱روزبه پایان سال 86 باقی مانده و تعقیب و گریز پلیس و باند کاظم شفیعی همچنان ادامه دارد. خبرهایی که این روزها به گوش می رسد حکایت از آن دارد که گرچه پلیس موفق شده شعاع عملیات این گروه خشن را محدود سازد اما تا کنون  بازی به نفع  این قاتلان فراری تمام شده است. کاظم ،قاسم و هاشم شفیعی ،3 برادری که همراه مادر خود «منظر قربانی» در طولانی ترین عملیات تعقیب و گریز از همه تله های پلیسی تا به حال جان سالم به در برده اند،اکنون بیشتر مجبور به گوشه گیری و پنهان شدن هستند و این مسئله می تواند گره قتل ها را بیش از پیش کور کندو وظیفه پلیس و دستگاه های اطلاعاتی را روز به روز سنگین تر .

با نگاهی به محل رویدادهایی که کاظم و برادران و مادرش انتخاب کرده اند،می توان یافت که مسیر جاده ای حرکت آنها از یک شهر بزرگ به شهر بزرگ تراست؛شیراز،اصفهان،اراک و قم.مطمئنا کلان شهرها بهترین جا برای گم شدن هستندو اگر این قاتلان نامرئی به تهران پا گذارند که شاید هم اینک در این شهر بزرگ باشند، گمنامی آنها دراین شهر کار را سخت تر خواهد کردو به یقین در چنین شهر بزرگ و پر جمعیتی هیچ گاه ریسک انتشار عکس یا نصب بیلبورد و پخش تصویر ار تلویزیون کار منطقی نخواهد بود.،البته بماند که بزرگترین اشتباه درباره کاظم شفیعی ، انتشار عکس او بود.کاظم شفیعی یک بیمار پارانوئید و روان رنجور است و مطمئنا هیچ کدام از قتل ها و اقدامات او برنامه ریزی شده نبوده است، ولی او  مطمئنا اولین واکنشی که در مقابل حرکت پلیس و انتشار عکس او می توانسته نشان دهد ، تغییر چهره بوده است ، که این تغییر چهره برای او که در لوای حمایت مادر و با در دست داشتن برادرانش در بین مردم تردد می کند، پلیس را برای دستگیری او محدود خواهد کرد. مسئولان ما شاید بدین مسئله بی توجهند که کاظم شفیعی دوران کودکی خود را در میان طایفه اش ، با تحقیر و استهزاء و تخریب شخصیتش گذرانده است و این اختلال سلوک کنونی وی ناشی از همین کمبودها و عقده های کودکی نشات می گیرد و این در حالی است که می توان در قالب یک برنامه هدفمند و با کمک رسانه ها بر شخصیت تو خالی و ضعیف کاظم شفیعی دست گذاشت و اورا از لانه خود بیرون کشید. مطمئنا کاظم شفیعی عاشق شخصیت غلو شده فعلی خود است، پس به جای محدود کردن و منع رسانه ها برای انتشار اخبار و گزارش هایی درباره او و زنجیره قتلهایش با تلنگرهایی ساده  و البته بایک کار روان شناسی عمقی می توان  او را دستگیرکرد و به دار مجازات آویخت...

کاظم شفیعی قتل های خود را یک هفته پس از پخش فیلمی  شروع کرد که در این فیلم قاتل مانند کاظم سرشار از عقده های روانی بود و در کنار هر مقتول نیز پیامی می گذاشت، عرض ارادتی می کرد و پلیس را از طعمه بعدی خود باخبر می ساخت و جالب اینجا بود که  تمامی تله های پلیس هم برای شناسایی و دستگیری او راه به جایی نمی برد و در آخر پرونده قتل های این قاتل مفتوح ، خاتمه یافت .

امیدوارم که سرانجام کاظم شفیعی همانند فرجام قهرمان داستان آن فیلم نشود و این پرونده با دستگیری او و همدستانش به پایان رسد و آنگونه که پلیس وعده داده ،قبل از اتمام این سال این قاتل نامرئی و عاشق کلاشینگف دستگیر شود.

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 21:12 توسط آوند |

غروب شده بود، باد یکریز بر سنگ چین کناره های رودخانه می وزید، رودخانه را به جنب و جوش می انداخت وبا زوزه های نرمش آوازهای مالیخولایی خود را سر می داد. دندان هایم به افتخار سرما به چهچهه افتاده بودند، ولی دلم نمی خواست از جایم تکان بخورم. گوشه کوچک پل مارنان سالهاست که آرام ترین جای دنیا برای من و ذهن شلوغم است. چند سالی است که همدمم شده صدای موج های کوچکی که با ریتمی دل انگیز بر روی هم می ریزند،آواز پرنده های معلق بر روی رودخانه و رفت و آمد خرامان کلاغ های سیاه و بدجنسی که آنها هم دیگر عادت کرده اند به بودن هر روز عصر من در این گوشه از رودخانه.ولی این همدم های همیشگی امشب نمی توانستند آرامم کنند، امشب هر کاری کردم دل و ذهنم آرام نمی گرفت. خودم هم نمی دانستم چرا اینقدر بهم ریخته ام مامان همیشه می گه« اگه در طول روز زیاد گناه کنی وقت غروب آرام نیستی و آرام هم نمی گیری»، نمی دانم شاید به قول مامان امروزم را خراب کرده ام که امشب آرام نیستم.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:6 توسط آوند |

اسفند ماه هر سال ، زمان اعلام اولتیماتوم مامان است برای اینکه هر کدام از ما شروع کنیم به جمع و جور کردن اتاق هایمان و خانه تکانی . من همیشه از همه تنبل ترم و معمولا از نیمه های ماه شروع می کنم به تمیز کردن و سر و سامان دادن به روزنامه ها و کتاب هایم . مطمئنم اگر نوروز نبود و اصرار مامان ، من حالا توی روزنامه ها و کاغذ ها و کتاب هام گم شده بودم . البته بگویم که در عین شلوغی اتاق و شلختگی من ، می دانم که روزنامه فلان تاریخ را باید از کجا بیرون بکشم یا نوار مصاحبه چند ماه قبل را چطور از بین 120 نوار بدون اسم و هم شکل ،جا نواری پیدا کنم...

امروز با آنکه باید چند گزارش را تنظیم می کردم و یادداشت آخر سال ویژه نامه ام را می نوشتم، ولی  ترجیح دادم زودتر از سالهای قبل ،شروع کنم به اتاق تکانی و اول از همه هم برم سراغ کتابخانه و زیر و رو کنم خاطراتی که با هر کدوم از این کتاب ها و مجله ها داشتم . به رسم هر سال مجله هایی را که نمی خواستم جمع کردم تا دور بریزم ، همینطور که مجله ها را جابجا می کردم، دفترچه خاطرات چهار سال پیش را که لم داده بود بین ورق های نشریه فولاد پیدا کردم ، با این دفترچه، خاطرات آن سال ها هم دوباره پیدا شدند. نشستم بین کتاب ها و کاغذ های مچاله شده و شروع کردم به خواندن، اولین برگ از دفترخاطرات وشعری که به رسم عادت بر روی اولین برگه می نشیند: " در خواب شبی شهاب پیدا کردم /در رقص سراب ،آب پیدا کردم/این دفتر پر ترانه را هم روزی/در کوچه آفتاب پیدا کردم." دومین برگ  و سومین و چهارمین...، گرم خواندن بودم که صدای مامان من را از بین کلمه ها بیرون کشید . هاج و واج در چارچوب در ایستاده بود به نگاه کردن من و اتاق به هم ریخته. هر وقت مامان از دستم عصبانی می شه و چشمای سیاه و مهربونش گرد، خنده ام می گیره و مامان با خنده های من فراموش می کنه که اومده بوده دعوام کنه. مامان که دید با این اوضاع اتاق تا نصف شب باید بیدار باشم ، نشست کنارم و شروع کردن به کمک کردن ، مامان کتاب ها را مرتب می کرد و می چید توی کتابخانه و من دزدکی برگه های دفتر را ورق می زدم و گاهی هم غرق می شدم در حال و هوای آن سالها .سر حساب که شدم مامان اتاقم را تمیز کرده بود و من ولو شده بودم روی تخت و همچنان سرگرم خواندن .

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 22:10 توسط آوند |

مسئولان میراث فرهنگی اصفهان مثل خود این شهر لحظه به لحظه نو می شوند. از سال گذشته تا حالا این سازمان چند رئیس جدید را به خود دیده که یکی از یکی ضعیف تر و محافظه کارتر بوده است. امشب هم امین پور که دكتراي معماري دارد و يك دوره عضو شوراي اسلامي شهر اصفهان بوده و كرسي استادي دانشگاه هنر اصفهان را نيز در سوابق كاري خود حفظ کرده ، به عنوان رئیس جدید این سازمان معرفی شد،تا مثل روسای قبلی این سازمان به اصطلاح حافظ میراث و صنایع دستی و ابنیه های تاریخی این شهر باشد و اجازه ندهد کسی به حریم تاریخی این شهر دست درازی کند . البته ایشان در همین جلسه معارفه به خوبی نشان دادند که چکاره اند و چقدر محافظه کار تر از قبلی ها هستند .او خوب نشان داد که هیچ استقلالی در اظهار نظر کردن ندارد و نمی تواند حتی درباره برنامه های آتی خود توضیحی بدهد ،چه برسد به توضیحی درباره موضوعاتی که به ضعف این سازمان بر می گردد. امین پور امشب به هیچ کدام از سوالات خبرنگارانی که در حاشیه این مراسم با او گفتگو کردند به طور کامل و روشن جواب نداد و اگر معاونان و اطرافیان او تائید می کردند ، اکتفا می کرد به گفتن بله یا خیر در پاسخ سوال ها.

حاشیه های این مراسم هم زیاد بودند. مجری برنامه فراموش کرد خیر مقدم بگوید به حاج رسولیها رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان و فولادگر نماینده مردم این شهر در مجلس و از آنجایی که به این دو مهمان حاضر در جلسه حسابی برخورده بود، در همان ابتدا مراسم را ترک کردند.بقایی قائم مقام سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور نیز مستقیم و غیر مستقیم بارها به روسای قبلی این سازمان که چند نفر آنها در جلسه حضور داشتند،به استناد بلایی که قرار بود جهان نما بر سر میدان نقش جهان بیاورد و سیاسی بازی هایی که در آن زمان شد و .. گوشزد کرد که کاملا ضعیف عمل کرده اند و اگر بعضی از مسائل رسانه ای نمی شد و عمومیت پیدا نمی کرد، الان اصفهان و بسیاری از میراث آن آشکارا به تاراج رفته بود، بدون آنکه یکی از آن مسئولان خمی به ابرو آورد.مجری برنامه هم فراوان تپق می زد و این جلسه را با بیانات ادبی و مذهبی خود تبدیل کرده بود به یک مجلس وعظ و روضه که کمی خمیر مایه ادبی داشت و در آخر هم مجری با امین پور سر گرفتن میکروفن کمی کل کل کردندتا بالاخره امین پور به زور میکروفن را از مجری گرفت و سخن او را نا تمام گذاشت تا سخنرانی خود را محدود به تفسیر یک آیه از قرآن کند و به زور این آیه را ربط دهد به فلسفه حیات و بقای عمر آدمی .حال این گفته ها چه ربطی به موضوع جلسه و حیطه عملکرد او داشت ما که نفهمیدم.البته شاید او قصد داشت به عمر کوتاه روسای این سازمان اشاره کند و اینکه او هم از حالا آماده است که هر آن عذرش خواسته شود و کس دیگری جایگزین او شود...در کل این مراسم مزخرف ترین مراسم تودیع و معارفه ای بود که می توانست وجود داشته باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:41 توسط آوند |

 

شنیده بودم آسمان کویر با آسمان هر جای دیگری در دنیا فرق دارد. زیباترین آسمان این دنیا از آن کویر استُ آسمانی آبی ،بی ابر ، بی مه ، با میلیون ها ستاره روشن و خوشه های پر تلالوء و صورت های فلکی که گویی فاصله کیهان را طی کرده اند تا قدری به ما آدم ها نزدیک تر شوند. 

شنیده بودم زمین کویر هم چندان زمینی نیست ، زمینی که به ندرت از سخاوت آسمان بهره مند می شود و امابی دریغ ، با برکت است .

امروز یزد بودم ودر نهایت آرامش حس کردم هر آنچه را که تا حالا شنیده بودم. غروب کویر بی نظیر بود، بی نظیرتر از طلوع آن.امروز پس از مدت ها ، عظمت و آرامش کویر من را به اعماق سکوتی برد، که در هیاهوی زندگی شهری هیچ وقت بدست نمی آید.

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 3:29 توسط آوند |